تو سونا خشک نشستی حرارت از سر تا پاتو گرفته موج گرما یه لحظه هم گونه هاتو رها نمیکنه اما میدونی موندن برات لازمه چشماتو میبندی که مثلا آروم تر شی شروع میکنی تا 200 شمردن میگی تموم شد دیگه میرم هنوز به 30 نرسیدی شروع میکنی تند تر شمردن به 60 میرسی صدای خنده یه نفر رواز یبرون می شنوی صداش تو گوشت پژواک میده نا خودآگاه چشمارو باز میکنی میبینی از شیشه در که طرف زیر دوش وایساده نفسش از سردی آب هی حبس میشه یه آب پاش از سقف داره اب یخ رو بصورت پودر خیلی آرام روی حوضچه آب سرد میریزه بلند میشی بی اختیار که بری یهو یادت می افته داشتی میشمردی ولی یادت نمیاد تا چند شمرده بودی میشینی چشماتو میبندی تندتند از 83 میشماری فقط تصویر قطره های خنکی که زیر نور هالوژن میدرخشیدن تو ذهنته تمام قطره های آبی که از پوستت میان بیرون رو حس میکنی خیلی لذت بخش میشه یه لحظه ولی دوباره شبنمهای خنک میان سراغت از این تغییر احساس یه دفه پیشونیت خیس میشه رسیدی به 140 شرایت اصلا خوب نیست نمیدونی چی میخوای میگی این دفه رو میرم ولی دفعه بعد کل ساعت شنی رو میشینم میگه پس اینهمه عرق کردی حیفه خرابش نکن میگی حالم خوب نیست بذار برم میگه من جلوتو نمیگیرم اگه میخوای برو ولی تمام فایدش از الان به بعده به 200 ناسزا میگی خودتو میکوبونی به دیوار بلند میشی میری دستگیره درو میگیری مکث میکنی چشمت فقط دنبال حوض آب سرد میگرده ...آهان پیداش کرد درو باز میکنی میدوی بیرون میپری تو حوضچه . . . نشستی زیر شبنما تکیه دادی به دیوار خیره شدی به آب سرد فکر میکنی یه چیزی رو از دست دادی دنبالش میگردی در حالی که میدونی اونجا پیداش نمیکنی نگاهی به در سونا میندازی بوی اکالیپتوس میخوره به مشامت داشت خوب پیش میرفت خرابش کردی میگی دوباره میرم میگه من دیگه نمیام میگی چرا میگه هیجانم دیگه از دست رفته دیگه صفحه سفیدی نیستم که هرچی روم نقش بزنی برام تازه باشه مگه میشه اون حرارت از یادم بره مگه میشه حس خوشایند پیشانی خیس و داغ در حال تماشای شبنم سرد حک نشه.... . . . در خیال ویرایش گذشته غافل از احساس ....
|