سفر
فکر میکردم آزادم
بهتر که اسیر شدم
نور سبز آویزها
یا که رستاخیز انعکاس و آینه
یا که پولاد غرقه در دست احتیاج
یا که حس بی پالودگی بعد از وداع
یا که عزم بودن تنها و خاموش و پر محتوا
ِ

بی شک تفکر راه می افتد بر ایوان درکش

اینجا کجاست که هر کس فقط تا درگاه ورود ,من است و حین که وارد شد فقط اوست


یا ابالحسن , یا ضامن آهو